اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

چهارمین مروارید

امروز اول بهمن نودو پنج چهارمین دندونتم دراومده از بالا مبارکه عزیز دلم دو روزه اصلا حال خوبی ندارم بخاطر ریزش ساختمان پلاسکو در تهران که جون خیلیها از جمله آتش نشانها رو گرفت خدا به خانواده هاشون صبر بده ...
1 بهمن 1395

سومین مروارید

چند دقیقه پیش دست به لثه پایینت کشیدم(28دی 95) دیدم دندونت بیرون زده اما انگار چند روزی دیر متوجه شدم من همش لثه بالاتو نگاه میکردم آخه ورم کرده و انگار دندونت میخواد دربیاد دیگه از این غافل شدم الان دوتا از پایین دوتا دندون داری یکی بلند یکی کوتاه و یکی از بالا قربوووون قیافه بامزه ات با این دندونا باورم نمیشه کمتر از یه ماه دیگه تولدته.چرا زمان اینقدر زود میگذره   اصلا دوست ندارم این روزها بگذره   ...
28 دی 1395

خروسک

دیشب آریا چند بار سرفه خشک کرد یهویی و بی مقدمه گفتیم ای وای آریا داره سرما میخوره.تو خواب دیدیم اوضاع گلوش داغونه و سرفه های بدی میکنه و به سختی نفس میکشه دیگه صبح فوری بردیمش پیش متخصص گفت خروسک گرفته گفتیم آخه یهویی چرا گفت خروسک همینجوری.حالا نه بیرون رفته نه با کسی که مریضه تماسی داشته نمیدونم این از کجااومد براش دوتا آمپول و یه قرص و دوتا شربت نوشت گفت آمپولها رو بزنه اگه خوب نشد بستری بشه نامه بستریشم نوشت ایشالا احتیاجش بهش نیافته.آمپولشو که زدیم خیلی گریه کرد الهی بمیرم برات عروسکم.به سختی و با خس خس نفس میکشه قبلا دَ دَ و این چیزا میگفت الان نمیتونه امیدوارم فردا حالت بهترشده باشه.امشبم مهمون داریم پسرعموی بابا با زن و...
9 دی 1395

هشتمین سالگرد ازدواج من و بابا

6 دی هشتمین سالگرد ازدواجمون بود چقدر زمان زود میگذره.انگار همین دیروز عروسیمون بود 8سال از اون روز میگذره و ثمره زندگی ما دوتا کاکل زری بودن امیدوارم همیشه کنار هم خوش و سلامت باشیم بابایی وقتی از سرکار برگشت منو با یه شاخه گل و کیک غافلگیر کرد الهی قربونش برم .عزیزم ایشالا همیشه سایه ات رو سر ما باشه.با تمام وجود دوست داریم الهی قربون سه تایی تون برم.زندگی با شما خیلی زیباست   ...
7 دی 1395

دومین مروارید

امروز 4 دی 95 متوجه شدم یه دندون دیگه ات یه خورده بیرون زده البته بنظرم یکی دو روزیه که بیرون زده من دیرتر متوجه شدم اولیت از پایینه و این یکی از بالا بخاطر دندون درآوردنت یه سره آب دهنت آویزونه یا باید تند تند لباسو عوض کنم یا پیشبند ببندم برات یه لحظه هم که آروم و قرار نداری همش آویزونی به مبل ودیوار و گاز و میزتلویزیون همچنان عاشق اهورایی عجیب عاشقانه نگاهش میکنی اگه اونم نگاهت کنه یاصدات کنه جیغ میکشی و خودتو بالا و پایین میندازی اهورای گلمم که صبحها با بابا میره پیش دبستانی و ظهرها ساعت 1 باسرویس برمیگرده اهورا بعد جشن یلدا که از پیش دبستانی برگشت   اینارو هم با گوشی گذاشتم اگه فرصت بشه بعدا عکس...
4 دی 1395

اولین مروارید و نه ماهگی

امروز یعنی 22 آبان 95 خیلی اتفاقی متوجه شدم یه دندون آریا جوونه زده داشت میخندید که دیدمش.اینقدر ذوق کردم که نگو رویش اولین مرواریدت مبارک عزیز دلم نه ماهگیتم مبارک نفسی.همزمان با 9 ماهگی دندون درآوردی.اهورا دو هفته مونده بود یه سالش بشه دندون درآورد امروز هم دختر خالم قرار بود زایمان کنه احتمالا تا الان نی نیش دنیا اومده ...
22 آبان 1395

چهار دست و پا

آریا از 95.8.8 چهار دست و پا رفتن رو شروع کرد نسبت به بقیه کاراش دیرتر اینو انجام داد چند روزی هم هست که دست به همه چی میگیره و بلند میشه راستی دست هم میزنه میگیم آریا دست دستی کن فورا دست میرنه دستاشو میشناسه نگاش میکنه و میگه دَ بعد اینکه از مسافرت هم برگشتیم دیگه بدون کمک میشینه قربون عروسک کوچولوی خودم ...
15 آبان 1395

کیش مهر95

پنج شنبه 29 مهر 95 چند روزی رفتیم کیش تا دوشنبه صبح اونجا بودیم اونجا برعکس اینجا خیلی گرم بود.من فکر میکردم شاید شبها خنک باشه و بیشتر لباسهای آستین دار برای بچه ها بردم که تقریبا همه بی استفاده موند جز برای خواب تو هتل که کولر گازی روشن بود پارسال برای استانبول همه رو شلوارک و تیشرت برده بودم که با اینکه تابستون بود هوا سرد بود انگار من هرجور لباس ببرم برعکس میشه چهارشب و سه روز تقریبا اونجا بودیم حسااااااااابی خوش گذشت بهمون و حال و هوامون عوض شد خدا رو شکر بچه ها هم خیلی اذیت نکدرن.حتی آریا که اینجا کلا آب دماغش آویزون بود اونجا بخاطر گرماش خوب شد تو هواپیما موقع رفتن   اتاقمون شهر زیرزمین...
8 آبان 1395